بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
563
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و غشى و دوار پديد آيد و چشمها بيرون خيزد و باشد كه رعاف كند و باشد كه صرع گيرد و گويند كه از بوى آن نيز صرع بد افتد و هركه ازين آفات خلاص شود كم بود كه اندر دق و سل افتد و جمله اصناف بيش دافع ضرر صمغ اكثر حيواناتاند چون به آب سائيده بران بمالند و يا به ترتيب كرده بخورانند و حكماى هند حفظ قوت نگاهداشت جملهء اين سموم در ميان كنجد غالب پوست كنند و از حكيمى مجرب شنيدم كه گرفتن اين سموم قويه چنان بود كه در وقتى كه اين بيخها رسيدند آنجا روند و در ان حين علفهاى آن مواضع تمام خشك شده باشد و باد آنها را برده و محل آنها معلوم نباشد و نيز نتوانند خوبتر آن را يافتن شبهاى تاريك در ان موضع سير كنند هرجا كه سمى قوى باشد از ان موضع شعاعى ظاهر گردد و قدرى خاكستر بران محل ريزند و روز بدان علامت آن محل را بكنند و آن بيخ را برآرند و به احتياط آن را برآورند و اما دواهاى زيانكار نباتى كه آنها را از جمله سموم عد كردهاند بلادر ثمرى مشهورست طبيعت آن گرم و خشك بود در چهارم درجه از بوى عسلى كه در ميان پوست و مغز اوست بينى و روى ورم كند و عسل و روغن و مغز او بهر جاى تن كه رسد ورم كند و ريش گردد و چون بخورند تپش و حرارت و سوزش درون پديد آيد و در بيماريهاى حاره افگند و باشد كه اندرون را ريش سازد و دو مثقال از وى كشنده بود اگر ازين مضرات خلاصى يابند وسواس حادث شود جهت آنكه اخلاط را بسوزاند و بهترين وى آنست كه فربه بود و تازه و پرعسل ذكر آن شيخ گويد متعجب شخصى را ديدم بلادر تنها را مىخورانيد و مىخورد و مضرت نمىيافت و عجبست كه شيخ را معلوم نبود كه اين حال به عادت بلادر خوردن پيدا مىشود بلكه در اكثر سموم ممكنست چنانچه بتقريب مبين گردد ان شاء اللّه تعالى كنجد پيش يعنى آنچه پيش در ميان آن حفظ كرده باشند خاصيت بيش دارد ولى كمتر و قريب بدان اعراض از خوردن وى ظاهر شود و اگر بيشتر يا بيش بوده باشد قوتش بيش بود و آنچه با اقوى با اقوى بوده باشد اقوى باشد افيون معروف است طبيعت آن سرد و خشك بود خوردن آن حذر و فسردگى اخلاط و ارواح و فواق و تاريكى چشم و پريشانى حواس و تنگى نفس و گرفتگى زبان و گرانى خواب چون سبات آورد و خارش در همه پوست تن احداث كند